مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
211
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
علم برتر از مال است ، زيرا سعادتى كه جاودانه است در علم حاصل است و سعادتى كه از مال به دست آيد ناپايدار است و اگر صاحب چنين انديشهاى در مسئلهء برترى جاهل بر عالم به مال ، انصاف را از دست فرو ننهد ، برترى عالم را به علم ، به چند برابر ، بيشتر از اين خواهد دانست تا حال آن دو يكسان شود . و از جعفر بن محمد صادق ( رض ) در باب مسئلهء برترى جاهلان بر عالمان به مال جويا شدند ، گفت : « از بهر آن است تا مرد صاحب خرد بداند كه كار از دست او بيرون است . » سوگند به جان خودم كه اين امر خود بهترين دليل است بر وجود مدبّرى توانا و چيره ، از براى جهان . و اين گروه معطّله ، در شمار ، كمترين مردماند و ناتوانترين آنان و در انديشه سستتريناند و در عزم نااستوارترين و در استدلال ناقصترين و در دعوى فروترين و در منزلت پستترين و در ذهن غريبترين . و در هيچ آيين و نسلى ، جز به ندرت ، يكى از اينان ظهور نمىكند ، چرا كه اين انديشه انديشهاى سست و عقيدهاى است مهجور و عزمى است ناتندرست كه جز از كودنى گنگ و لاس [ 1 ] و نادان يا كژ راه ، آشكار نمىشود . و نديده و نشنيدهايم كه اين اعتقاد در ميان ملتى از ملل يا روزگارى از ازمنه ، بدين گونه كه در روزگار ما شيوع يافته است انتشار داشته باشد ، چرا كه صاحبان اين عقيده ، امروز ، خويش را در پوشش اسلام نهفتهاند و بر خود زىّ شرايع پوشيدهاند و خود را در انبوه اهل شريعت وارد كردهاند و به چارهگرى و نيرنگ پرداختهاند و در برابر اصول ظاهر شريعت تسليماند و آن را به سوى تأويلات باطنى مىكشانند ، همه گندم نمايانى جو فروشاند كه چپ آوازه افكندهاند و از راست مىروند . و در پناه چنين رفتارى است كه خونشان ريخته نمىشود و شمشير حق از كشتن ايشان در نيام مىماند . چيزى كه هر گاه در گذشته و حال آشكار شده است و چهره نموده است ، بىدرنگ ريشه كن شده است و از بن برآمده است و به وعدهء حق در مورد ايشان وفا شده است و اين « آيينى است از آيينهاى الاهى ، در مردم باستان ، و هرگز آيينهاى الاهى را دگرگون نخواهى يافت . » ( 33 : 62 ) چنين پنداشتهاند كه اين جهان قديم است از ازل ، هم بدان گونه هست كه بوده است . تابستانى از پى زمستانى و زمستانى از پى تابستانى ، شبى از پس روزى و روزى از پس شبى ، نطفهاى از پشت انسانى و انسانى از نطفهاى ، فرزندى از پدرى و پدرى از فرزندى و تخمى از پرندهاى و پرندهاى از تخمى بدين گونه همه چيزهاى داراى حسّ و بالندگى ، يكى از ديگرى ، بىهيچ صانع و مدبّرى ، نه آغازى دارد و نه انجامى . و اين مدعايى است بيدادگرانه و گفتارى بيهوده و اگر اين مدعى با ازليت جهان ، به گمان خويش ، پيوسته
--> [ 1 ] فدم : كنگلاج ، در لهجهء مشهد گنگ و لاس ، درمانده از سخن .